
باید بهش ثابت میکردم دوستش دارم…
خیلی عصبانی بودم..
گفت:اگه دوستم داری رگتو بزن…
گفتم مرگ و زندگی دست خداست…
گفت:دیدی دوستم نداری؟
خیلی بهم بر خورد تیغ و برداشتم رگمو زدم…
[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

من عاشقم، من هرجا باشم عاشقم
با یاد تو، حتی تنها شم عاشقم
تو زندگی، تو سختیهاشم عاشقم
من عاشقم، بی قرارم
آتیشم، خاکسترم کن
تو آغوشت پرپرم کن
دوسِت دارم باورم کن
وای از عذابم
تو عشق پنهون من باش
با من بمون، تو جون من باش
من خاکم بارون من باش
بی تو سرابم، سرابم
وای از حال من و دنیا
[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

که فریاد میزند نبودنت را؟
که در دست میگیرم بدن نرمش را جای دستهای سردت
که کام میگیرم از لبان گرمش جای لبهای سردت که حس میکنم بودنش را …
[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

دلم قهوه میخواد ، همین حالا با تو
مثه قهوه آروم، بنوشم صداتـــو
یه نور ملایم ، یه آهنگ اروم
به تو خیره با شم با چشمای …
نگـــــــــات حال منو خوب می کنه
خوب بلده ، ببین فال من از چشمای تو خوب اومده
دلـــــــم ، خیلی داره از دیدنت ذوق می کنه
تو هم ، داره دلت به سمت من سوق میکنه
[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

بذار تو حال خودم باشم، منو چند تا شمع
بذار تو حال خودم باشم، نه نمیخوام پاشم
نمیخوام پاشم
نمیخوام پاشم
…
بذار تو حال خودم باشم ، نمیتونم زورکی تو دل تو جاشم
بذار تو حال خودم باشم ، میخوام چند روزی تنهاشم
بذار تو حال خودم باشم ، نمیخوام رویاهای تو از هم بپاشن
قشنگی صورت تو به خنده هاشن
بذار تو حال خودم باشم ، منو چن تا شمع
بذار تو حال خودم باشم ، نه نمیخوام پا شم
نمی خواد پاشه
♫♫♫
[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

ای بازیگر گریه نکن ما هممون مثل همیم
صبحا که از خواب پا میشیم نقاب به صورت میزنیم
یکی معلم میشه و یکی میشه خونه به دوش
یکی ترانه ساز میشه یکی میشه غزل فروش
کهنه نقاب زندگی تا شب رو صورتهای ماست
گریه های پشت نقاب مثل همیشه بی صداست
هر کسی هستی یه دفعه قد بکش از پشت نقاب
از رو نوشته حرف نزن رها شو از پیله ی خواب!
[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

این آخرین قدم، برای دیدنت
این آخرین پله، واسه رسیدنت
این آخرین نفس کشیدنم، برای تو
این آخرین تو رو ندیدنم، برای تو
برای آخرین نفس بخون ترانه ای
که باید از تو بگذرم به هر بهانه ای
که میشه از تو رد شد و نظر به جاده کرد
چه میشه این غما رو از دلم پیاده کرد
بخون دوباره خوندنت برام مقدسه
بیا دوباره دیدنت برای من بسه
[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

ﻣﻦ ﻭ ﻫﻤﺴﺮﻡ ﺍﺯ ﻫﻢ ﺧﺴﺘﻪ ﺷﺪﯾﻢ!
ﺩﯾﮕﺮ ﺍﺣﺴﺎﺳﯽ ﺑﯿﻨﻤﺎﻥ ﻧﯿﺴﺖ ﺗﻘﺮﯾﺒﺎ ﻫﯿﭻ ﺣﺮﻓﯽ ﺑﺎ ﻫﻢ ﻧﻤﯽ ﺯﻧﯿﻢ،
ﺳﺮﺩ ﻭ ﺑﯽ ﺭﻭﺡ ﻭ ﺷﺎﯾﺪ ﺟﺪﺍﯾﯽ…
ﭼﻨﺪﯼ ﭘﯿﺶ ﯾﮏ ﭘﯿﺎﻣﮏ ﻧﺎﺷﻨﺎﺱ ﻭ ﭘﺮ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺑﺮﺍﯾﺶ ﺩﺍﺩﻡ …
ﯾﮏ ﭘﺎﺳﺦ ﭘﺮ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﭘﯿﺎﻣﮏ ﻧﺎﺷﻨﺎﺱ ﺩﺍﺩ ..
ﮔﻔﺖ ﺗﻮ ﭼﻘﺪﺭ ﺯﯾﺒﺎ ﺣﺮﻑ ﻣﯽ ﺯﻧﯽ ……. ﻭ ﻣﻦ ﺯﯾﺒﺎﺗﺮ ﭘﺎﺳﺨﺶ ﺭﺍ ﺩﺍﺩﻡ ……
ﻭ ﺍﻭ ﺯﯾﺒﺎﺗﺮ ﭘﺎﺳﺨﻢ ﺭﺍ ﺩﺍﺩ ……. ﻭ ﺑﺎﺯ ﻣﻦ ﺯﯾﺒﺎﺗﺮ ……. ﻭ ﺑﺎﺯ ﺍﻭ ﺯﯾﺒﺎﺗﺮ ……..
ﺍﺻﻼ ﻓﮑﺮ ﻧﻤﯽ ﮐﺮﺩﻡ ﻫﻤﺴﺮﻡ ﺗﺎ ﺍﯾﻦ ﺣﺪ ﻣﺤﺒﺖ ﺍﻣﯿﺰ ﺑﻠﺪ ﺍﺳﺖ ﺣﺮﻑ ﺑﺰﻧﺪ ……..
ﮔﺎﻫﯽ ﺍﻧﻘﺪﺭ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﺣﺮﻑ ﻣﯽ ﺯﻧﯿﻢ ﮐﻪ ﻣﻦ ﯾﺎﺩﻡ ﻣﯽ ﺭﻭﺩ ﺍﻧﺴﻮﯼ ﺧﻂ ﻫﻤﺴﺮﻡ ﺍﺳﺖ …










