
از اعماق رویاهایم ،فریادهایم را سکوت میکنم
تا در حقیقت بمیرد این جسد متحرک
میان اینهمه دروغ های واقعی
زیر آوارهای باران مانده ام با چتر آهنی
میشوید خوبی هایم ،را نمیبرد پلیدیهایم را ،
بس که سنگین شده ام سیل ها هم طرفم نمی آیند
بی تو من اینم نه کمتر نه بیشتر

ترشحات خوبی هایت
به سنگین ترین نقطه قلبم رسیده است
سبک تر شده ام حالا،مثل پروانه
استشهاد سلولهای بدنم گواهی میدهد
به بیکران شدن روحم در انزوای جسمت
من در ترانه های تو غرق شده ام
جنگ دست و پایم بی فایده است
وقتی روحم را از چنگم در اورده ای
من با تو زنده ام یا مرده ؟
انگار که همدرد منی میخواهم تا هر جا که ادامه داری در تو بتازم بدون رسیدن به هیچ مرزی هم زبان من نیستی
ولی گویی گوشی شنوا داری برای شنیدن غصه های من که درهیاهوی کوچه و بازار چنین چیزی را نیافته ام.
که تو به سلامت بازایی
تو میروی تا به مقصد برسانی از ره مانده هایی را که چشم به دستان تو دارند
تا به مقصد رسانیشان و من چشم انتظار این هستم که کی تو به مقصد من رسی
ثانیه ثانیه های نبودنت از پروردگارم تمنای دیدار تو را دارم
همدم زحمت کش من تمام تلاشم را میکنم
تا فقط من و وجود من طنین انداز ارامش در وجود تو باشد
چشمانم را فرو می بندم غرق می شوم در رؤیایی شبانه
ناگاه می بینم پولکی از جنس ستاره ریخته بر گیسوان سیاه این عاشقانه
آسمان جشن رنگی می گیرد در این سرور نور افشان
ستارگان دنباله دار هل هله می کنند در این رسم رندان
می آید از کهکشان شاهزاده ای با اسب سپید
بر سر اسبش شاخ سپیدی از جنس حریر
می رسد قلبش به نزدیکی قلب آن تازه عروس
تیر 2 شاخه ای می خورد بر قلب آن 2 عاشق ونوس
بعد از آن عشق رخ می نماید از آسمان
زمینی می شود آن عشق بی نشان
بر زمین که می رسد دگر نشانی از حقیقت نیست
سنبل وفا ترک می خورد و شروعی از رفاقت نیست
به ناگاه لرزه ای رعشه می زند بر وجودم
بیدارم می کند کابوس سیاه ظلمت گونه ی بی فروغم
حسی به من می گوید آن همه خواب بود
آن خوشبختی و جشن ستاره ها و سپیدی شنل فقط توهم یک رؤیا بود
تیر 2 شاخه ای نیست بر قلب آن 2 عاشق اسیر
آن همه فقط بود یک کابوس،کابوس رؤیایی نفس گیر
پس از آن سوگند می خورم که نباشم در رؤیا
جویای حقیقت باشم حتی اگر تلخ باشد در این دنیا
اما افسوس نمی دانستم نقاب چهره ات دروغهایت را فریاد می زند و طنین صداقتت را به تاراج می برد.
آن زمان که حس می کردم صداقتت معنای دوم عاطفه درونت شده است نبض احساس قلبم را به آن وصل کردم تا شاید لحظه های تردید این زندگی 2 روز را با تو،در کنار تو بگذرانم،
اما دریغا ندانستم که این زندگی 2 روز کابوس تنهایی مرا رقم می زند
واقعا هم همینطوریه نباید از اسم یه مشکل بزرگ ترسید و باید به جنگش بریم و مطمئن باشیم
پیروز میشیم من خودم دیروز یه اتفاق افتاد که قبل از جنگ شکست خورده شدم لحظه ای
وقتی شنیدم شاید البته شاید که نه پسر عمه ی غزاله براش خواستگاره خیلی ترسیدم
با خودم گفتم من کجا اون کجا اون قصدش خارجه همه چیز داره
اما بعد ک اتفاق هایی افتاد و پشیمون شدم و دیشب که فکر کردم دیدم حتی من میتونم
از اون بالاتر باشم چرا نشه یا همین قضیه ی کنکور لیسانس من
چرا نتونم سراسری قبول شم شاید اگه منم مثل مش مراد تو تاریکی به جنگش برم و
از قبل ترس اینکه سراسری هست و من دیپلم نتونستم قبول شم و نمیتونم
حتما موفق نمیشم
به امید موفقیت همه ی دوستان قصدم از این پست این بود که هممون یه کارایی تو زندگی داریم
پس بیاید با هم با قدرت جلو بریم گر چه زندگی باهامون راه نیومد و سرنوشت خیلی عذابمون داد
اما اینده ی خوبی تو انتظاره ماست
روز خوبی داشته باشید همگی عزیزان
1394/11/12
**یه متن عاشقانه ی خوشگل که دوست دارم شما هم بخونید **
برای باتو بودنم یه راهی پیدا میکنم
موهاتو می بافی ببین دونه دونه وا میکنم
من مگه میذارم بری که دنیا رنگ غم بشه
یخ میزنه دستام اگه گرمی دستات کم بشه
♫♫♫
من مگه میذارم بری برای چی دلواپسی
یه جا تو قلبم داری که نمیدمش به هیچ کسی
اونقده عاشقت شدم همه حسادت میکنن
به من دیوونه دارن یه شهر عادت میکنن
♫♫♫
کی گفته دوست ندارم این حرفارو باور نکن
خستم پریشونم بدم حال منو بدتر نکن
کی گفته دوست ندارم این حرفارو باور نکن
خستم پریشونم بدم حال منو بدتر نکن
این حرفارو باور نکن…
♫♫♫
این اخرین تلاشمه این اخرین فرصت ماست
اتاق خاطراتمو پر میکنم از عطر یاس
این زندگی بدون تو ادامه هم داره مگه
حتی بخوام باور کنم عطر تو میذاره مگه
عطر تو میذاره مگه…
عطر تو میذاره مگه…
کی گفته دوست ندارم این حرفارو باور نکن
خستم پریشونم بدم حال منو بدتر نکن
کی گفته دوست ندارم این حرفارو باور نکن
خستم پریشونم بدم حال منو بدتر نکن
این حرفارو باور نکن…
یادت باشد که اگر:
دنیایت کوچک باشد
همه چیز را بزرگ می بینی.
غمها هر کدام
برایت دیواری می شوند
که جلوی تو
و خوشبختی ات را سد می کنند.
غصه ها همانند دیوها
در افسانه ها می شوند
و تو را به وحشت می اندازند.
اما اگر دنیایت بزرگ باشد
و با نگاهی زیبا به دنیا بنگری
تمام غمها و غصه ها
برایت کوچک می شوند.
آنقدر کوچک و حقیر
که با تبسم به آنها می نگری
و تو همیشه پیروز میدان هستی. . .
لبخند را همیشه به یاد داشته باش …









